کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
تعقل سالخورد

آه افسانهء تعقل سالخورد
در بلوغ هجوم تو
هوسِ موهوم را می مکیم

ما کودک از دنیا میرویم!

لحظهء تعقل، آذرخشی است
که تاریکوارِ دار را
می نمایاند.
و چنین بود که کس با درخشش
خو نمیگرفت.

ورندان بیخود
تابلوی با وقار غروب بودند
سراپرده ای شب نشینان عربده جو را.

و ما نماز صبح را
میانهء شب خواندیم
که مهلت کوتاه بود
ودر نیازِ عشق
فرصت جستجوی محدوده نیست؛
آنگاه تمام قد ایستادیم
و خدا را فریاد کردیم!

قصه آفتاب را از ما
باور نمیدارند ،
ما از تاریکی آمده ایم.

آه افسانهء تعقل سالخورد.

One Response to “تعقل سالخورد”

  1. Sergio گفت:

    Pleasing you should think of seomthnig like that

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان