کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
اسطورهء تنهایی

آی دختر رویایی شب!

تنهایی من زمزمهء بازی ترا

       میشنود با مو های ثانیه ها.

 

آنروز چه زود گذشت

یادت هست؟ سوار بر صدای برگها

ذهن باغ را می آشفتیم

بلوغ باغ سبز بود

دریاچه نگاه مرا غوک یاس

بدست آفتاب میسپرد

ماهیان گرم نگاهم

به کاشی سکوت ابدیت

        رسیده بودند.

یادت هست؟ با آوای به نازکی لبخندِ گلبرگ گفتی:

ـ سبدی بیار، پاییز در راه است !

 

در شروع شیون برگها

کلمات مشجر بروی چمن تنهایی ریختم

کسی سپاس نگفت

شیشه وهم هم رنگین تیره بود

میپنداشتی در مه سارِ هیچ

که پاییز چو سکوت غم

آمده بود

و حال آنکه بهار، آنسوترک

      دستِ درخت بر دست

              به مهمانی سبزه میرفت.

و ثانیه های تنها

مو هایش را بدست تو سپرد؛

چونکه نام دیگر تو

            بهار است،

              دختر رویایی شب!

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان