کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
تلاوتِ تذکره

خستگانِ شهید

– زندگانیکه زمزم شهادت را

در زندگانی نوش کرده اند-

آخرین درود خویش را

نثار نفس های بسمل مادر کردند

و آنک یتیمان شهید

بر گذرگاهء دردِ بیدریغ

سینه میدرند.

اشک ، خون و افسوس

– حسرتا! –

در عصر ما

تذکرهء غمنامهء ما نیست.

 

ما باز ماندگان یتیم کوهیم

دفترِ ما

     باری خدا

        مگشا

            ترا گر استقامت صخره و کوه ها نیست.

 

کیست تا آنگاهی را

که نفس در نفسِ دشت

خوشه های بلوغ میکاشتیم

– و زمین از فرط شوق،

خدای دگرگونه بود –

باز نمایاند؟

کیست تا مراد ما و مرشد ما را

در نماز های آبی شبانه

– که سلسبیل ماندگاری نوش میکردند.–

بیاد آورد؟

که رنجمایهء ما

قصهء پگاه و بیگاه نیست.

 

و در سکوت آسمانی

گر نمرده چنین

قصهء خویش فاش میکنیم

سبق عشق است

و سوگ برگ؛

تلاوتی از برای عافیت ما نیست.

 

Comments are closed.

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان