کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
مسافرِ اشک

مسافرِ اشک، در آنسوی درِ بستهء پلک

                        روز را چشم میداشت

هزاران مسافر دگر، هم بدانسان

                  روشنی را صدا میزدند.

ما چشمان خویش باز کردیم

و خاک از هجومِ دریا

                معراج شد.

 

مسافرِ گمشده در آنسوی در های بسته

همسایه را می پرسید:

      تا خورشید خدا

      چند دامن اشک فاصله است؟

 

واشکی نابرامده از درِ بسته

همسایه را میگفت:

به زمین که رسیدیم

خدا را به شکرانه

        سجده میزنیم!

ومسافرِ دیگر در آنسوی درِ بستهء پلکها…

 

One Response to “مسافرِ اشک”

  1. Tania گفت:

    Now I feel stuipd. That’s cleared it up for me

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان