کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
زمزمه های هایکو

*1*

ذره ای از درد

ذره ای از عشق

و انسانیت تسخیر میشود.

*2*

چنا ن غرقهء دردم

که خصم را با نثارِ خویش

کیفر دهم
*3*

برف است وسردی دی

برهنه سرم

هر کلاهی که بگذارم

بد نامش کرده اند.

*4*

خزان، فصل غریبی است.

غربتِ برگهای یک زندگی را

روی موزیمِ خالی جاده

قاب میکند.

*5*

چرا چشمانتان را میبندید

حال آنکه

کودکی ایستاده لب در

لولهء تفنگ را مینگرد.

*6*

آهای کلاغِ نشسته بر کاج و

سایه کرده دستانِ نور،

برخیز !

زمستان گذشت،

برو

خدا فرمانش را

باز پس نمیگیرد!

*7*

آنچه مانده بر کفِ دریا

مروارید نیست،

تلالوی آبلهء پا های ماست.

بر چشمش گر بوسه زنی

ستاره میشود.

*8*

تو از عشق چیزی میدانی

که چنین خسته

رو به آسمان به تضرع درآمده ای؟

عشق را ، عزیز،

از درد من

دریاب!

*9*

دریای نگاهت

به صحرای چشمم ریخت

دستت که گرفتم

بهار شد

در طراوتی ازین دست

چیزی از عشق کم نداشتم

و آنگاه چنان به نعره شدم

که مهتاب، پس از آن

قطره ، قطره ریخت.

*10*

من ترا ای همه خوب

از دست داده ام

با فاجعه ای ازین جنس

جهان تهی است

و شیطان آزمندانه

به من نزدیک میشود

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم!

*11*

وقتی

تو اشک میریزی

سفاک، فکر این کار کرده است آیا

که پیکر خاک

طاقت

این لوءلوء ندارد؟

*12*

زمزمهء یک قرن درد

در چشمان او بود

واشراقِ هزار سال سجود

در نگاهی من

ما نگریستیم و خاک شدیم.

*13*

داغ کبودِ دغا چندان بر جهان چیره است

که قاطعیتِ صریح

جز در تلالوی اشک

آفتابی نمیشود

چرا که اشک

حرف اضافهء بر زبان ندارد.

*14*

ملکوت در تجریدِ مطلق نبود

وقتی ما

از خود ملکوتی داشتیم

که ترا

گلی چنان

در بهشت داشت.

*15*

مهتاب شبی،

عشق

بزرگترین سرودش را

به گوشم خواند.

ریگزاری بودم، نوشیدم

باغ شدم.

*16*

مهتاب شبی،

– سر از پنجره بیرون –

تمامی شکوهء مهتاب را

در نکاه ریختم

و چشمانم دریاوار

از تو

پر شد!

*17*

مرا تنها مگذار

خدا نیستم!

3 Responses to “زمزمه های هایکو”

  1. Kasara گفت:

    Oh yeah, faulbous stuff there you!

  2. Tsubasa گفت:

    Stay with this guys, you’re helping a lot of poelpe.

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان