کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
حکمی از کوچهء همت

وام از آسمان گرفته اند
گویا
وکالت زمین
مردمان ـ
بر لبهءصخره،
زمین را تمسخر میکنند چنان
که خرید حراج بازارشان بوده باشد

وخاک چه معصوم

چه پاک

ـ آتش گرفته گویی ـ

آسمان را فریاد میکند

و طرفه اینکه چه بیباک

تواضح سجده سارش را

خروشان تا خدا میبرد.

و مردمان ، گویی

حراج کرده اند زمین را

و خود

نمیدانند از سر لودگی

که کجا باز پس قدم بر نهند

با آن کلهء پر باد

بر لبهء پرتگاه،

هوا را در قاپیدن اند

بی آنکه

زمین را سلامی کرده باشند.

وجب در وجب ـ

شنیدیم، می گفتند

ملک خدا را قباله آورده اند

خوش به کامشان !

اما

سر را ، بگوییدشان

سایه کنید

لحظهء فریاد در رسیده است!

قبا پوشان خاکی کوچهء همت

به تماشای سر های بادی تان

فراز آمده اند

با نفرینی بر آنانکه

کاسه ی طاعونی ها را میلیسند

با کمری

زیر شکرانه ها

خم شده.

و لبان ما هنوز

خاک آلود

بوسهء زمین است.

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان