کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
از انجماد عاطفه

ـ چه تاریکست دوست فریاد باید کرد

قناری ها را سر میبرند

شیونشان میشنوی؟

ـ آه , شب است.

ـ فریادی باید,

مهتاب میگرید

تنهاست.

انجماد عاطفه در طول ابر ها

ـ ابر های آتش گرفته ـ

دریای اشک را آبستن است…

ـ در مذاب یک فریاد؟

ـ آری دوست

لحظه های گذشته جاوید نشدند مگر ؟

ـ با خون قناری ها جاری شدند

ابر ها چه سرخند

آنک تخمه او ـ رعد !

من فریاد به و قرض داده ام

ـ آه…

ـ وزندگیم را نیز

زندگی جویباری به دشت بهت رسیده

ریگهای داغ چه خوشند

جلایشان می بینی ؟

در عطش سالیان غرق میشوم

برگ مرا ببخش!

ـ و ستاره و سبزه؟

ـ آنها را هم

ریشه باید دوانیدن فراسوی اسارت شب

نوری اگر نباشد

زمین هست و ژرفای تار آن.

ـ آخ فریاد ترا فراز میباید رفت

می بینی ابر ها از کینه ای سکوت

آب می شوند.

ـ پرنده ها چرا خاموشند؟

ـ شب است.

دیریست که شب پر های پرنده ها را

سیاه کرده است

از هر قطره اشکشان

ستاره تولد میشود.

ـ ستاره ؟ کجاست در کدامین حرف شب؟

ـ بر فراز شب

بر فراز مزار سپیدار

مزار…

آخ همگنان

مرا به خاک بسپارید

دیریست که مرده ام.

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان