کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
مسافر شب

مرا آنسوی شبهای ارتجالی بردند

بر رگهای اعصار جاری

خون واژگان باستان،

بوی تفهیم شهادت

بر سنگهای سیاه بنشسته چو سنگ.

چشمان جغد حادثه

صدای پا را چشم میداشت.

آنسوی شبهای ارتجالی

سبزه آب نارسیده ای صفا

می پژمرد

بار چندم است ـ ماهیان صداقت می گفتند ـ

بوی آب می شنویم

غلغله ای غوکها ، سطح شفاف آب را

برداشته بود

مرغکان عاشق از حسرت

مرده بودند.

آنسوی شبهای ارتجالی،

ستون ضخیم نفرت

آسمان ناباوری ها را

راه گرفته بود.

نردبان خاکی دریغ

چهل پله افسوس داشت

هر یکی از دیگری سرختر.

بر نخستین پله کودک ریا

دست خون نگاه داشته بود.

زیر پای غرور

آتش افروخته بودند

بدویان مشبک سر

ـ نعره زنان ـ

هیمه شعور بر آتش میریختند.

تک درخت اساطیری تاریخ

با شاخه های آویخته از اشک

درون تنه ای رو به آسمان

فریادی از آه داشت.

ذره ذره ریختم

همچو لمحه لمحه ریختن ماه

و با ذهن باز

از شب بگریختم

صبح فهم طلوع کرده بود.

افسانه ایست گفت راوی

باورم بدست باد ولگرد

با ستاره های آسمان سرگرانند

و سرگردانند.

گفت راوی

کجاست طلوع

همه هوشم غروب است

غروب همه هوش است.

One Response to “مسافر شب”

  1. Awin گفت:

    Superior thinking doemntsarted above. Thanks!

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان