کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
کاجستان تلخ اخلاص

سپیدی صبح را
پیش از طلوع صبح
گریسته بودم
چرا که هیبت شب
ابهت کوه بودن را
تمرین میکرد.
در چنین اضطراب سنگین
آنچه مرا به تو دلبسته کرده، دوست
تسلایی است از آن
که غرور زنده است
وکاجستان تلخ اخلاص
غره است
به برگی که
از نگاه تو میریزد


خوشبختی چنین
قلبم را تسخیر میکند
بدانگونه
که آفتاب
سیب را.
وهیبت شب
ـ که ابهت شب بودن را تمرین میکرد ـ
در قطرات اشکم
غرق میشود
من، آنک ـ چو دعای مومن بلند ـ
بسوی غرور عشق
برمیگردم

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان