کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
تلاوتی در هجر آفتاب

ما بازماندگانِ کوهیم

که در فطرتِ دریا

پایداری را – در جدالِ کبود-

صدا میزنیم.

ای آنکه ناشناخته اذانِ عشق را

رعشه ای مبهم میخوانی

از آفتاب آیا

هویت روز بودن میطلبی؟

 

ما بازماندگانِ کوهیم

از تبار عشق و درد.

غم خویش گره کرده در مشت

آب ناآشنا را

در تلاوتِ اشک

مبهوت ساخته ایم،

شور دستی ما

                شاید

                     از آن بوده باشد.

بنگر

نمازِ کوه

در آستانِ خاک است؛

عشق بپای درد

به سجده بر می نشیند

که تا فریادِ ماندن

انگشت، انگشت هوا را

                      برچیند؛

هم از آنست ک ما

حدیثِ خواب را از یاد برده ایم.

و برگذران از کوچهء هجر

تاریکی را حجت وجودِ ما

                          فتوا میدهند

در گذرگه ی که آفتاب، آنطرفترک

                          بدیدارِ کوه رفته است

وما بیقرار – در ژرفای هجر –

گذشتِ شب را

            آمین میکنیم.

طرفه درختانیم ما

با شاخه های تبر خورده.

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان