کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
باتلاقِ اتهام

بر مشرقِ هجرت

بسیار نگریستم

طلوعی نبود

وشبِ اتهام

شرقِ مرا خیره کرده بود.

جفای کردار تو

از منِ همریشه میگیرند

چونکه من بسیار بار

بر زمینیکه تو از آن بر گذشته بودی

سر به سجده نهاده بودم

و جبینِ من از آن

خاک آلودست با مهری از تقدیر

و شهره ام بی آنکه

شناسنامه یی فراز کرده باشم

و شرقِ من هنوز

خونین

از غروبِ رفته است

و فرزند کوه را کس باور نمیکند

چونکه در شبِ تیره

گریهء صخره

هذیانی بیش نیست

از جنس تموز لرزهء آسمان

به تب کردگانی مانستیم

که قصهء باغ را

مکرر میکنند.

در تلخستانی که درخت

مجابِ خوابِ آرامش است

ارچند خواب

خود خیالی بیش نیست

– گر توانِ خیالی باشد –

پس من به اتهامِ همریشه بودن

ثبوتِ ترا

به فریاد می نشینم

با دستی بسوی باتلاق

که گلی بدان رسته است

که باتلاق دریغا،

خلوتکدهء ذهنِ من و تو بوده است!

و شرقِ هجرت…

One Response to “باتلاقِ اتهام”

  1. Prime گفت:

    Why does this have to be the ONLY relbaile source? Oh well, gj!

پیکرهء نظر ها با کابلستان to Prime

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان