کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
زمزمه

تو چنان پاکی و مقدسی
که پرنده
لوح نگاهت را
به محراب میبرد.
مرا چه جایی با تو شوریدن
که من خود
خویشتن خویش
چگونه دوست
چگونه
به خاک خواهم برد

افسانه

در مناجات خاک بود

که طلوع کردم

و صدایی مرا خواست

در اصرار عشق آنسوی آیینه

با جان لبریز از اشتیاق شتافتم

و در عروج ابتذال بود

که به خویش باز گشتم:

فریب رو در رو با من ایستاده بود!

باز گشتم

و قصه ای رسوایی من آ غاز شد

افسانه ای سر کشی از غرور

بهانه ایست/ فقط.

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان