کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
در فراقِ بوسهء سبز

وقتی ریشه های ما را میبریدند
چشمانِ ما آسمانِ دیگری را
ستاره کاشت؛

دستهای ما
غریو ماشین پاره ها را
– کودکوار-
به تسلا گرفت؛
پا های ما، زمینِ دیگری را
گرم کرد؛
گوشهای ما به پرخاشِ دگرگونه
خو گرفت.
و ما ایستاده به آبادی
سرزمینی برخاستیم
که فرزندانِ ما ناشناخته
سفره اش را
دعا میدادند –
با آمینی از شکرانِ نعمتِ آب.
و اما قلب ما هنوز
– بی ریشه تر –
خاکی ویرانی را بهانه میگیرد،
– تا شب آشفته اش را للو کند-
که بوسهء سبزش
روی آفتابِ سرخ خشکیده است.
وتو
تیشه بدست
به جنگ چندمین ریشه برخاسته یی؟

آخ، کمر خمیده را
بکدامین ناکجا آباد
استوار گیرم؟

3 Responses to “در فراقِ بوسهء سبز”

  1. آیا واقعا میشه از نسل ما توقع پایبندی به این ریشه ها را داشت ؟
    آیا میشه برای نسلی که سرایی بجز آوارگی و هجرت نداشته، وطن رو معنا کرد ؟
    آیا واقعا این مفهوم اینقدر انتزاعی است ؟

  2. Prakash گفت:

    Aweosme you should think of something like that

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان