کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
آفتابه و لگنِ پدر


آفتابه و لگن را بیار فرزند
بدستانم آب بریز،
که دستانم گرد آلودِ خاکِ غربت است
دست و روی خواهم تازه کردن
با آبِ آفتابه.

چشم در چشم بحر ایستاده ام
و آب
– خموش و سنگین –
تعجب افتاده اش را
به دور های زهرخند،
سوغات میبرد.

آفتابه را…
وقت نماز است!

One Response to “آفتابه و لگنِ پدر”

  1. Fernanda گفت:

    You’ve got it in one. Couldn’t have put it bteter.

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان