کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
در رثای لحظه ها

پنجره خالیست

کابوسهای خواب اینک
یگانه سرود آشنایی است

پنجره خالی است

کاش لحطه ها آیینه میبود
تا ازدحام تابوت صمیمیت ها را
میدیدیم
در تنهایی باغ های سرد
در مزار دشت دور.
ودر عبور اشکهای ساده
ما خاک را پیوستیم

دلم می سوخت

دلم میسوزد
آفتاب در یک تابستان آبی
در تشییع لحظه ها
کنار شب خوابید
در فریاد ستاره ها چقدر یگانگی بود
برای بیگانگی خودم
دلم سوخت

پنجره خالیست

شقایق ناله میکند:
ـ عشق را کجا وام بگیرم؟
شبـ کاسه ای لبریز از سکوت

برای سادگی شقایق دلم میسوزد

پنجره خالیست

اینسوی پنجره ایستاده ام تنها
کاش لحظه ها
آیینه میبود
دلم
آه سکوت
تا کی خوابنمای نموی مرگ خواهی بود؟

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان