کوی دوست

۹ جوزا ۱۳۹۰

کوی دوست، کوچهء دیگریست از کابلستانِ درد . باغستانی است که دوستان و همدلان، روی بستر صفا و صمیمیت، سفره پهن کرده اند تا آیش شما را روی دستانِ اخلاص پذیرا باشند.

بازیچهء اهریمنان

۱۶ جدی ۱۳۹۲

ف.بری

قلب آسیا گشته مجــــروح از فتن
صلح و آرامش شفــای این وطن
تیر زهــــر آلود تبعیــــض ونفاق
می خراشـــد سینه اش از افتراق
ازخودو اغیاربر او دارند نظـــــر
سودخودسنجند زاوضاع یا ضرر
آنکه نفعش درکشاکش مضمراست
آتش افروز وشیاد و مخبـــراست
آنکه او بــــــر صلــح دارد مدعا
ســــــعی دارد درره امن و دغا
ادامه مطلب »

با استاد

۲۲ قوس ۱۳۹۲

الهه افتخار

به یاد بودِ استاد قیوم بیسد


یکی از روز ها هنگامیکه به خانه میامدم برخلاف همیشه در صحن آپارتمان مقابل ؛ مرد پیر و فرتوت ؛ خیلی توجه ام را به خویش مبذول داشت. زمانی که از کنارش رد میشدم سلام کردم باهمه ی توان و صدای رسا جوابم داد خیلی مهم این بود که در پشت آن نگاه ضعیف و ناتوانش حس میکردم کوه پرغرور و باشکوه استوار برقرار است. اما بعد از آن روز؛ ماه ها دیگر ندیدمش .
بعد از یک مدت یاد از تیاتر افغانستان و همینطور از لیاقت و شجاعت استاد بزرگوار قیوم بیسید در خانه ما شد و برادرم گفت: استاد در همینجا زندگی میکنند. آدرس را از برادرم گرفتم و به خانه ایشان رفتم با چنان هیاهو و هیجان که سراپایم را فراگرفته بود که حتی نمیتوانستم تصور کنم با کی و چی شخصیتی خواهم مقابل شد ، بالاخره من با همان شخصیتی که ذهنم را اینقدر متوجه خود ساخته بود دیدارکردم .ایشان از کارها و کارنامه های ماندگار خویش برایم حکایت نمودند که حالا به آنها میپردازم.
پس از عرض احترام و ادب به استاد محترم .
_ استاد بزرگوار چی حال دارید و وضعیت صحی شما چی گونه است؟
استاد: سپاس گذار، خیلی خوشحال استم جوانی همچو شما را در کنار خود میبینم. وضعیت صحی ام چندان مطلوب نیست ، وعلاوتا ضعف و ناتوانی جسمی و روحی کهنسالی برای من که عمر خود را در راه هنر و خدمت به تیاتر گذشتاندم خیلی متاثرکننده است.
_ استاد بزرگوار فعالیت های هنری شما از چی زمان آغاز شد و حالا در چی موقعیتی میباشد؟.
استاد: اولین کارهنری ام در سال ۱۳۲۲ در نمایشنامه (میراث) که از ساخته های استاد لطیفی میباشد؛ بود . نقش کوچک از یک میرزای کم سواد را در آن داشتم ، اما با آرزوهای بی پایان وارد این عر صه شده بودم و تا ۱۳۶۰ با تمام سعی و تلاش در عرصه تیاتر و سینما و رادیو فعالیت نمودم .تا امروزهم هنوزکه هنوزاست اگرچی وضع صحی ام مطلوب نیست در این زمینه فعالیت میکنم ؛ بر علاوه حالا به عنوان معاون اول حزب (پیوند ملی) همکار دوستان میباشم.

ادامه مطلب »

سیر و سنجد و بهار

۳۰ حوت ۱۳۹۱

مهرانگیز ساحل




ماهی ها دل تنگ!
سیر ها و سنجد ها در پلاستیک
بهار در دور دست ها
در راه ء پله ها
بوی تند سبزی چلو
پیچیده
تشدید پررنگی روی تنهایی من!
مقابل آئینه می ایستم
و از بهارهای رفته خجالت می کشم!
انگشت ها به مرخصی نوروزی رفته اند!
..واین دل است که بهاربهار میگوید!

نو بهاران

۳۰ حوت ۱۳۹۱

ف.بری




نوبهاران فصــــل نوتابنــده گی
میگشـــــــاید روزن رخشنده گی
می شــود از نو بساط زنده گی
میســــراید نغمهء فرخنـــده گی
تا بیاری همــــــت بالنده گی
*
جان دهد برسبزه وگل درچمـن
ناز دارد قامــــــت سرو وسمن
عطرافشان است صفای نسترن
سبزدیبا گشته است دشت ودمن
تا زداید محنــــــت افسرده گی
*
درتغییروگردش اسـت دورزمان
جنبـــــــش وبالنده گی بینی عیان
با تنورزنـــــده است نظم جهان
عقـل وبینش ره کشـد برکهکشان
راه انسان نیسـت جزسازنده گی
*
گر نه ای در راه عقل و اختیار
بنـــــــــدهء موهوم باشی نا قرار
راه حــــق بر تو نباشــد آشکار
مـــــی ستیزی با خرد دیوانه وار
نیست راهت جزخطا دربنده گی
*
کاروان ارتقــــــا دایــــم روان
ظلمت شب نیست مـــانع رهروان
همره باش با جنبش نـو آوران
گوش ده برمنطق وخواست زمان
تا نپوســـــی در گودال گنده گی
*
نـــــو بهاران میدمــد جان دگر
تا بیاری دید نــــو فهم و بصــــر
از جمادی تا کنون کردی سفر
تو نه ای خلق ضـــعیف ومختصـر
جنــــــس بالایی رهت بالنده گی

خیانت، شر، فساد و قطاع الطریقی در مسند قضا

۲۴ جدی ۱۳۹۱

عالم افتخار


به تقویم که دیدم در آستانه سومین سالجشن حکم طلایی جناب قاضی القضات جمهوری اسلامی افغانستان قرار گرفته ام . عزیزانی که تازه به این موضوع مهم؛ بر میخورند؛ باید بدانند که دیگر بزرگداشت همه ساله ازین سالگره بی همتا یک فرض عین گردیده؛ احتمال می رود که در آینده های نه چندان دور مقامات قانونگذاری کشور آنرا مانند “هفته شهید” وغیره درج تقویم ملی نمایند و حتی ـ چه میدانم ـ روزی هم سازمان ملل متحد تجلیل سالیانه جهانی آنرا تجویز بنماید!!!
بدینجهت؛ بنده امسال این مناسبت فرخنده را خدمت فضیلت مآب عبد السلام عظیمی قاضی القضات، خدمت فرد فرد اعضای شورای عالی قضا(ستره محکمه)، خدمت جلالتماّب حامد کرزی رئیس جمهور، رئیس قوای سه گانه افغانستان و فراتر “ولی امر” مسلمین افغانستان، خدمت جناب جلالتمآب مارشال صاحب قسیم فهیم دوم رئیس جمهور، خدمت جلالتمآب حجت الاسلام والمسلمین کریم خلیلی سوم رئیس جمهور، خدمت جلالتمآبان مشاوران ارشد ۱۰۰ و چندگانه ریاست جمهوری، خدمت جلالتمآبان وزیران و کلان رئیسان عضو کابینه، خدمت جلالتمآب صلاح الدین ربانی وارث رهبر کبیر جهاد و مقاومت و شهید اکبر راه صلح و همه اعضای شورای عالی صلح، خدمت اعضای معزز ولسی جرگه و مشرانو جرگه، خدمت فضایل همراهان اعضای شورای عالی علمای اعلام، خدمت رهبران معظم جهادی، خدمت سایر علما و فقها و قاضی ها و مفتی های برحال و نابرحال، خدمت حضرات امامان و خطبیبان و مشایخ و کافه ملت مسلمان افغانستان صمیمانه تبریک و تهنیت میگویم!!!!!
و بدینمناسبت هم طی ختم و خیراتی؛ دعا ها و تمنیات خویش را به روح پر فتوح قهرمان ملی ملت مجاهد و شهید پرور خواهم فرستاد.
القصه که “خیانت، شر، فساد و قطاع الطریقی در مسند قضا”(۱)عنوان مطلبی بود که به تاریخ ۳۰-۸-۱۳۸۸ به دنبال «فیصله» آشکارا خیانت کارانهء دیوان مدنی حوزهء دوم شهر کابل؛ توسط اینجانب ضم عریضهء سرگشاده عنوانی قاضی القضات و ریاست قوهء قضائیهء افغانستان؛ در انترنیت به نشر سپرده شد. سایت های وزین پیام آفتاب، نوید روز، آریایی و دیگران آنرا یکی پی دیگر نشر نمودند که مدت ها از پر بیننده ترین مطالب ایشان بود و هنوز هست.
ادامه مطلب »

و مرگش به زود رسی نور فرا رسید

۲۶ عقرب ۱۳۹۱

اسماعیل محشور


عصر روز ۲۳ جوزا احمد ظاهر نزد سید محبوب الله پاچا (به روایت دقیق خسربرهً برادر ارشد احمد ظاهر یعنی آصف ظاهر بود) رفته و موترش را به عاریت میگیرد. با همین موتر عازم محلی برای آوازخوانی و شب نشینی میشود. بعد از نیمه های شب در حالی که زیاد نوشیده بود راهی منزل خود شده به بستر میرود و قبل از استراحت کلید موتر را بالای میز دهلیز گذاشته توصیه میکند که فردا صبح پاچا می آید کلید را برایش بدهید.

فردا حوالی ساعت هشت و نیم یا نه صبح سید محبوب الله دنبال موتر خود می آید. احمد ظاهر که با وجود بیخوابی نا آرام بود با شنیدن صدای زنگ دروازه از جای خود بلند شده میخواهد که از مالک موتر ابراز امتنان و تشکر نماید. وقتی محبوب الله وضع احمد ظاهر را میبیند برایش پیشنهاد میکند تا برای سرحال آمدن کمی قدم بزنند. احمد ظاهر میگوید که خیلی خسته است و ترجیح میدهد استراحت کند. محبوب الله اصرار نموده میگوید که: “در بستر افتادن خسته گی را زیادتر میکند. بهتر است کمی چکر بزنیم، حالت بجا می آید”. بالاخره احمد ظاهر لباس خود را عوض نموده و با محبوب الله سوار موتر شده و…

ادامه را در لینکِ زیر که به فورمتِ پی.دی.اف تهیه گردیده است، مطالعه کرده میتوانید:

و مرگش به زود رسی نور فرا رسید