کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
سالهای سرد

در سایه سار سالها غرق شدم چنان

که تاریکی رنگ تنهایی مرا گرفت

و زندگی در رمضان آفتاب بگذشت

چرا که آفتاب خود
   تفسیر نام تو بود.

بادافرهء چنین

دردی بود ما را

که دیوانگان شهید

    آنرا عشق خوانده اند.


کوله بار عشق

حدیث تنهایی ماست.


پس برامدم و در گلباران ساقه و برگ

آوازی خواندم

– از آندست که موج با آسمان –

و شبنم به مهمانی بارانم فراخواند

و ما در جادوی ناخواسته

    همرنگ سنگ شدیم،

آه شیشه ها!

کسی در عسرتکدهء ما نبود

تا سبزه را معنی کند

ودر سایه سار سالهای سرد

    گندم را گریه گرفت.


رمضان آفتاب را

شکستی نبود

چون کسی بدان امر کمر نمی بست

تا نام ترا تفسیر کند

ورنه آفتاب خود

تفسیر نام تو بود.


پس با چنان فریادی به میدان شدم

که تنهایی، سکوت را معنی میکند.

گو اینکه با حسرتی به جویبار پیوسته باشم

– با آنکه حسرتسرای شب و سبزه با من بیگانه بود-

وماه حسرتم به کوه داد

آنیرا که عظمتش مانع فریادش بود

ناگریز فریاد به من پس داد

و من برای آغوش کشیدنش دامان گشودم

وبا گریستن آسمانی

تقاضای زبان کردم

تا فریادم را ستوده باشد

و قامت بر افراخته به دربار آفتاب

صور اسرافیل وار یله اش کردم:

ای بادشهء من وهمه

جز درد طلایی

سوغاتی بیش ندارم

        بپذیر !

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

آرشیف ماهیانهء کابلستان

عقرب ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« میزان    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰  

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان