کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
آنسوی قفس

پرندگان،
در سرزمین من
– نشسته بر پای باز در –
رها را مینگرند
در اندیشهء آن
که گر بپرند
به کجا باز پس برنشینند.

پرندگانِ سرزمین من
پرواز راغبطه میخورند
– نشسته بر پای باز در .-
که قفس ها از آنسوی جابلقا
زرینتر از پیش
پول و خنده را
به کارخانه های سراب و خواب
ارمغان میبرند.
و کارخانه ها پر از شیشه های مبهومِ برنده
که چون نیک بنگری
تصویر خویشتن درآن میبینی واژگونه
در آن هنگام
که بازوانِ خسته ات
پتک بر سندانِ جفا میزد
در ازدحامی که همنفسان، قفس میساختند
تا سرودِ دریا را در آن
” کوته قفلی” کنند و افتاده روی شانه های سایهء دیوار
به آن گوش برنهند.

و از آنست که لای خشت های تلخِِ اندیشه و دیوار
در تردیدِ مکررند
اگر که بپرند – از پای بازِ در –
بکجا باز پس بر نشینند
پرندگان سرزمینِ من..

 

 

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

آرشیف ماهیانهء کابلستان

عقرب ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« میزان    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰  

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان