کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
دستِ شب

پیراهن را نادوخته به تن کردیم
کوچه های امستردام
بوی برگ زیر پا شده را
تا آنسوی اتاقک های سرخ میبرد
روسپی ها پر درامد از پس کلکینچه های قرمزی
پنج انگشت آیرو می طلبیدند
و پایهء برقِ لب سرک، سیاهی را
با طمانینه بخورد دستان نئون میداد.
عشق از روی دراز چوکیها برخاسته بود،
آورگانِ نفرت
چشمان غضب را
زیر سرشان گذاشته بودند…
خون لطمه شدهء گلهای فان خوخ
روی جاده میریخت

شهر از غرفه های قرمز
تا دست موج
مادام تسویی دگرگونه بود –
ایستاده و تمام آشنا
سکوتِ صفا را
پدرود میگفت.

پیراهن نادوخته به تن
پسرک میپرسید: کارناوال آغاز شده است؟
*
چشمان دیجیتالِ آیینه ها
خون میپاشید روی بسترِ هرزهء باورِ خشک
صلصال و شمامه ها شلاق آتش میخوردند
زمین و زمان پر از قمه و قتال بود
ومن باید آرام میخوابیدم:
” عفت عالم در دامان ماست
قمه بر کمرگاه، به پاسداری
هرچه آبروست
برامده ایم
آرام بخواب، آرام بنوش
کسی را زهره نیست
مسلمانی ترا چشم زند!”

آفتاب ما
از کمرگاه خون میآمد بالا
غروبی از شرق
و “پاسداران”، شلاق و شمشیر بر کشیده
مرتدی را
به خلیفه سرای عدل فراز میکردند
دخترکی صد دُره خورده
پای مادر در بغل
خاکستان درد و زخم را
نقب بر خنکای گریز میزد.
***
پیراهن نا دوخته بر تن
شب آوندان شهر
نقاب بر چهره و تبسم بر لب
فریاد و فرود ما را در درازنای تار
نظاره داشتند
کی و کجا بر میغلطیم ما
بر میلغزیم ما
میلغزیم ما؟

دخترکِ همسایه برگشته از ازدحامِ ماشین،
روی پردهء لپ تاب عشق را می گریست
و مسافرانِ دوره گرد، ایستاده روی “امستیل”
عاطفه را گدایی میکردند.
شهر در گذری از سرِ خطِ شتاب و دویدن
روی سینهء ترن خلاصه میشد
مردمان پیراهنِ کعبهء مقصود را
زیرِ چشمِ قدم و دم
یازده ماه برتن داشتند
تا در نفسِ چار هفته اخیر
عرقِ تن را در خروشِ گوشه یی از مدیترانه
باز پس بشویند
ما اما آفتاب را گریه داشتیم که
از کمرگاه خون میآمد بالا
غروبی از شرق
و پاسداران مسلمانی ما
غریونده روی بامها
چماقِ آتش و شلاق میفروختند:
– عفت عالم در دامان ماست،
کسی را زهره نیست
مسلمانی ترا چشم زند !

آفتاب بوسه یی بود روی هیچ
شب اما دستی است
که از دلِ ما میگذرد .

One Response to “دستِ شب”

  1. Tetep گفت:

    That’s cleared my thohugts. Thanks for contributing.

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

آرشیف ماهیانهء کابلستان

جوزا ۱۳۹۷
د س چ پ ج ش ی
« ثور    
 ۱۲۳۴۵۶
۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳
۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰
۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷
۲۸۲۹۳۰۳۱  

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان