کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
باران

از سرزمینِ خدا
اشک های دردِ به آسمان رفته را
به ارمغان میآورد
باران….
بیادِ خود میافتم
در روشن ترین روزِ آفتابی
که دستانِ نور
مژهء تاریکی را شسته بود
و صدای تو
جابلقا را در مینوشت
و خاکِ خشک داغ
قطره، قطره
شوری چشمانم را
فرو میبرد.
باران
دریای پاشیدهء ابر کبود
مژهء گلها را
میشوید
حبابی روی سرک میترکد
کسی از کوچه آه میکشد
سرم میانِ شانه هایم
فرو میرود
و گریهء همه عالم
روی چشمانم وا میشود
و من
تو را
صدا میزنم!

باران،
قصهء دریا را
مکرر میکند.

کی گفت
که دریا
دلتنگ نمیشود؟

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان