کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
مسافری از سنگستان

در سفر  بی کعبه؛

در هزارمین فرسخ تلاوت عشق

و در کاجستانِ اشراقِ درد  بود

که بخود شدیم.

کسی گفته بود:

–  همانجاست،

کز آنجا سفر آغازیده بودی!

بر مشرقِ هجرت

          بسیار نگریستم

طلوعی نبود

وشب اتهام

شرقِ مرا خیره کرده بود.

ما یاری نداشته ایم

 ما دیاری نداشته ایم

                     گویی

ما از سنگستان آمده ایم.

بنگر،

چگونه کتیبهء جد مرا باد میبرد

و در حراجِ شب

استخوان تاریخم

با نوت جعلی عوض میشود

بنگر که

        لاشخور،

چشمان هزار ساله ام را

به کدامین ناکجاآباد میبرد.

ما از قبرستان آمده ایم

ما دیاری،

گویی

        ما یاری

             نداشته ایم.

ما از سنگستان آمده ایم.

و شرقِ هجرت…

One Response to “مسافری از سنگستان”

  1. Kristanna گفت:

    Super informative witring; keep it up.

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

آرشیف ماهیانهء کابلستان

جوزا ۱۳۹۷
د س چ پ ج ش ی
« ثور    
 ۱۲۳۴۵۶
۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳
۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰
۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷
۲۸۲۹۳۰۳۱  

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان