کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
یک نامه و باغِ انگور

در آستانهء تباهی اخلاص

کس را زهره نمانده بود

تا از درِ دوستی بار یابد

به درگاهء خشم.

چند تایی در آن میانه

نامهء شیطان میخواندند

که وسوسهء مرگ مرا نکاشته بود.

طوقِ لعنت بر فرازِ ابلیس

و بد دعای جماعتِ پیرامون، سرگردان

ما از بازارِ داغِ گمکرده ها بر میگشتیم

در باغِ انگور کسی دستم گرفت

بخود نشده من

که او سوی بازار شد

چشمانم را انگورِ عشق، هم آنجا

بوسیده بود.

***

در حریم صفا

که زنجیرِ شقاوتش پوشانده بود

تو با من نشدی

ای در سومین و چندمین خطِ غرق

چرای بیجواب، نارامی آرامی منست.

در گسترهء هنوز

عجبی ازین دارم

که نامهء شیطان را

کدامین پیک

روی آتشکدهء دستانت نهاده بود.

رو به باعِ انگور میکنم.

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

آرشیف ماهیانهء کابلستان

عقرب ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« میزان    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰  

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان