کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز
زمزمه

در طرد شکست روح شاعرانه ای که
هیچ موجی به تسلاش بر نخاست
تو مقدسترین آیت زندگی بودی ـ
وقتی پرنده های خیال
نامت را به قلب محزونم
زمزمه کردند.
در چنین تسلایی، باری
دستم بگیر
پرتگاه نزدیکتر از آنست
که دست از گرد تردید
پاک کنی

در سکوتی از همیشه

تپه های سنگین شب

تکان نخوردند

تنهایی مومیایی شده ای قرون

از بالین بطالت

سر بر نداشت

هیچ صدایی نبود

وقتی تو

گریه می کردی

خاک بود فقط

که چو همیش مادر

اشک ترا پاک میکرد

و من بودم

چو همیش غرقه ای درد

با سنگی از جمود

قلب خود را می شکستم.

وسکوت خواب آلود در انجماد رکود

هرگز نفهمید

که دو تن

شهید می شوند

پیکرهء نظر ها با کابلستان

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

آرشیف ماهیانهء کابلستان

عقرب ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« میزان    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰  

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان