کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز

پست هاي مربوط به تاريخ حمل, ۱۳۹۵:

یک پنجره نوستالژی

دلم تنگ است
برای مزه دوغ و توت
شور و شیرین
دلم تنگ است
برای یک لحظه دیدنِ
خوشهء گندم
برای پامیر، آسمایی، خرابات
برای کوه…
برای کابل دلم تنگ است.

از اینهمه باران، نور، سرما
دلم میگیرد
“برای تا میشه!”، ده افغانان
“دهمزنگ کسی نیست؟”
“سه تا نانِ جوره یی”
برای خاک
“بامان خدا!”

برای دست بوسی پدر
دلم تنگ است.
چقدر دست دعا کوتاه است
و عمر – لگد روی سینهء کودکِ گذر و ماندن
چشمِ تسلا تنگ
وداع نشسته روی ضریح
و
“یک دعای خیر!”
» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

آرشیف ماهیانهء کابلستان

مارس 2016
د س چ پ ج ش ی
« ژانویه   آوریل »
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
28293031  

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان