کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز

پست هاي مربوط به تاريخ دلو, ۱۳۹۴:

یلدا نامه

این مجلهء دیجیتالی  حاوی نوشته ها و شعر هایست که در شب یلدا به میزبانی “انشا” – انجمن نویسندگان و شاعران افغانستان در غربت به خوانش گرفته شده بود.

مجلهء دیجیتالی “یلدانامه” به فورمت پی.دی.اف

 

» بدون ديدگاه
گذری بر رمانِ “بازگشتِ هابیل”

گزارش ویدیویی از همایش «کتاب» ۳۱ اکتوبر ۲۰۱۵، هالند.
معرفی رمانِ ب”ازگشت هابیل” نوشتهٔ سیامک هروی با نقدی از موسی فرکیش:

 

» بدون ديدگاه
برگشتِ هابیل

نگاهء گذرا بر رمان سیامک هروی

“برگشتِ هابیل”، برگشتِ رویای است که آمده تا خطِ گذشته را در بسترِ خوشِ عشق و هم فهمی بکشاند. چون درک نمیشود، در مقابل رسم و توهم خرافه به ستیزِ دگرگونه میپردازذ، آنچنانکه برگشت را ناکامیی بیش نمیپندارد. این برگشت شاید نوعی سورریالیسمی است در بستر همبودی با حقیقتِ بیرون- قصهء یک روح جان یافته (هابیل)، روح شنونده (انور) و توهمات “آسیاب” در جدلِ اندیشمند در بابِ عشقِ هاجر و هابیل با ملا سرور. این برگشت، پرکشش و پرماجراست و میرود تا قصهء عشق تلخ و ظلم و تجاوز در قریه را فاش گوید.

“برگشتِ هابیل” از جان گرفتنِ روح هابیل شکل میگیرد. با انکه داستان از آسیاب و از رستم آغاز یافته است، اما این هابیل است که زنجیر پر صدای حادثه را در دست دارد. هابیل از باران و تگرگ بدر میشود، گویی او نمادِ فریاد از جبر خرافه است. هابیل از دشتِ سبز و باران رو به خانه میکند و ماجرا رنگ دیگر میگیرد. او را جن میپندارند و به کشتن و آتش زدنش کمر میبندند. ملا سرور و طالبانش آنسوی دشتِ باران و عشق اند- دکانداران دغا و ریا. باور را بر چرخشِ مراد و هوس میچرخانند و جماعت را بند در زنجیر ترس و وعده، به عقب میکشند. روح (هابیل) برگشته است تا داستان شیرین یک عشق را تکرار کند، که نمیشود. پس “هابیل” میخواهد نشان بدهد که رو کردن به عشق در سرزمینِ کبودِ باورِ سنگ شده و بیخبر، حرام است. مکافات دیوانه شدن و مردن دارد. عشق درین “برگشت”، تصویر هایی زیبا و دلنشینی هم دارد که بنابر درک نادرست و سوءاستفاده جویهای افرادِ آنسوس خطِ باران – ملا سرور و طالبانش- به فاجعه و درد و مرگ میانجامد.
آشنایی و عاشق شدنِ هابیل-هاجر، دویدنها و غلطیدنهای زیر درخت زرشک و روی سبزه، با تمام عینی بودنش در جهانِ دغا و ظلم و تجاوز به رویایی دست نیافتنیی میماند:
هوای خنکی است و آب با جست و گریز از این سنگ به آن سنگ سر می‌کوبد و شر و شور دارد و هاجر شاد شاد است. مثل دخترهای هشت- ده ساله شیطنت می‌کند، می‌چرخد و می‌رقصد و می‌ایستد و دست دراز می‌کند و با انگشت به‌ هابیل اشاره می‌کند و او را به‌سوی خود فرا می‌خواند و می‌خندد و نرم می‌گوید بیا! بیا اگر مرا گرفتی ببوس! و او می‌دود و تنش می‌لرزد و سینه‌هایش می‌لرزند و مویش بسان چتری در هوا خیمه می‌زند و در دست باد می‌شود و او می‌پیچد و می‌خندد. هابیل می‌دود، ولی به او نمی‌رسد و او پا سست می‌کند تا هابیل بگیردش و هر دو به بوسه برسند. می‌بوسند، هابیل می‌بوسد و او می‌بوسد و بعد تا بوسه دیگر همان دویدن است و خندیدن و چرخیدن و گیرکردن.
» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

آرشیف ماهیانهء کابلستان

ژانویه 2016
د س چ پ ج ش ی
« نوامبر   مارس »
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728293031

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان