کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز

پست هاي مربوط به تاريخ قوس, ۱۳۹۰:

سلامِ آفتاب به دریا

دو خریطه آویزان روی فرشِ سرک. دستانش ناتوانتر از آن شده بودند که آنها را بردارند. نفس در نفس بادِ یله و وچشمانش از زیرِ عینک، کشیده روی سینهء هوا.  دم گرفت و خریطه ها را برداشت ، آهی کشید و قدم سنگینش روی سینهء راه لغزید.  هنوز چند متری با راه همسفر ناشده ، ایستاد و سنگینی خریطه ها، روی شانهء سرک رها گشت. نفس در نفس با بادِ یله و چشمانش کشیده روی پهنای خدا.  آهی کشید و دستانش رفت تا باز خریطه ها را بردارد که نتوانست و نشست. برخواست در نیتی تقلای دیگر. دستانِ چروکیده اش رفت سوی خریطه ها. سنگینی بوسهء آنها با زمین، روی رگهای دستش چکید.  نتوانست و آهی دیگر با نیتی تقلای دیگر.  رسیده بودم و خریطه ها را برداشتم و رخسارِ پیرش را از نظر گذراندم:

– برویم..!

رفتیم سینه با سینهء باد. شیون باد و صدای پیرزن:

– وقت آنست که بروم خانهء سالمندان !

آفتاب رفته بود زیرِ ابر و باران  نرم نرمک،  روی سیلی باد دراز میکشید. خریطه ها را روی باد میکشیدم و پیرزن ناتوان روی سنگفرش گام میبرداشت در نفسی که انگار عاریتش داده بودند.

– پولش را جمع کرده ام میروم خانهء پیر ها…

باران تیز ترک شد و باد را تر کرد وما را که زیرِ باران همنفس با باد بودیم.  قدم کند تر کردم تا آمد با سخنِ وعده دهنده یی بر لب:

– آنجا خوبتر مواظبت میکنند…

پا های ناتوانش را میکشید روی سنگفرش در وزشِ بادی که مرطوب از نفسِ باران بود:

– پولش را دارم، جمع کرده ام…

نگاهش کردم که پیر تر از پیش مینمود، پرسیدم:

– کجا؟

دستش را دراز کرد در تنِ باران:

– آنجا…میبینی آن بلاکِ سفید

» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
زمزمه های هایکو (۲)


کسوف شد
وقتی تو
میانِ من و آفتاب آمدی
*
آهی من
برگهاییست
برای باد
*
چه سیه است روزها
از آغوشِ شب گریخته ام
*
آمدنت خرامِ اشک بود
و تلالوی ستاره
خشکسالی را چگونه باور کنم؟
*
نگاهم کن عزیزی که
آبی به چشمانت
غبطه میخورد
برمیخیزم با گریه یی چنان
که باران سکوت کند
» ادامه مطلب

» ديدگاه ۱

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

آرشیف ماهیانهء کابلستان

دسامبر 2011
د س چ پ ج ش ی
« نوامبر   ژانویه »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان