کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز

پست هاي مربوط به تاريخ عقرب, ۱۳۹۰:

در آنسوی پرده

تیمی از مهندسین و انجنیران شک و تردید شانرا در بارهء حقایقِ ارائه شده در موردِ حادثهء الم بارِ ۱۱ سپتمبر؛ ابراز داشته اند. درین ویدیو آنها فاکتها را موشگافی میکنند تا بدانند که حقیقتِ فروریختنِ آسمانخراش های ورلد ترید سنتر در کجاست. آیا هواپیما حاملِ فروریختن است یا فرضیهء تخریبِ کنترول شده ای قبلا پلان شده، درینمورد صادق است؟ و آن مواد بدست آمدهء منفجره که برای قطع فولاد بکار میرود، از چه چیزی حکایت دارد؟ آیا مواد انفجاریه آنجا قبلا جاگذاری شده بود؟
تیمِ “مهندسین برای حقیقت ۱۱ سپتمبر” در تلاشِ یافتنِ این جواب ها اند.


 


» بدون ديدگاه
مسافری از سنگستان

در سفر  بی کعبه؛

در هزارمین فرسخ تلاوت عشق

و در کاجستانِ اشراقِ درد  بود

که بخود شدیم.

کسی گفته بود:

–  همانجاست،

کز آنجا سفر آغازیده بودی!

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۱
دوستِ دیروز

جان واکر یک آمریکایی است که به اسلام میگراید، عربی میآموزد و سر از پاکستان درمیآورد. در آنزمان امریکاپشتیبانِ طالبان است و به آنها کمک مالی میرساند. بعد از ۱۱ سپتمبر ۲۰۰۱ که نخستین بم های امریکا در افغانستان میریزند تاطالبان را از میان بردارند؛ واکر در صفوفِ طالبان قرار دارد. او اسیر میگردد و با لقبِ ” خاین شماره یک ملی” به امریکا برده میشود…پدرش این فاجعهء فامیلی را ناشی از عملکردِ دوگانهء آمریکا میداند که واکر ها قربانی آن میگردند…فلمی ازین رویداد:

» ديدگاه ۲
ماریکا و بانشی

ماریکا همسایه ای ما بود. پشتِ درختانِ کاج، که حویلی را دیوار کرده بود صدایش را میشنیدم که پشکش را ناز میداد. هردم که خانه میبود ؛ پشک، بغلش را پر میکرد و ماریکا زیر درختانِ کاج، بلند بلند قصه میکرد. بار اول که او را با پشکش دیده بودم تعجب کرده بودم – تسمه یی نازکی در گردنِ پشک انداخته بود و با رشمهء نازکی، تسمه را با دستانش ارتباط داده بود. رشمه را دورِ انگشتانش میپیچاند و مسیرِ حرکتِ پشک را کنترول میکرد. نگاه های متعجبم را با لبخندی تحویل گرفته بود. من نه اولین و نه آخرین کس بودم با آن نگاه های متعجب.

چند سحرگاهی او‌ را میدیدم با رشمه یی به‌‌ دور انگشتان، که ملایم و صبور مسیر حرکت پشکش را کنترول میکند. اما مدتی بعد از سحر خیزی دست کشید. پشکش را ناوقتر بیرون میبرد. شاید سحر ها،  نگاه ها و حرفهای صاحبانِ سگها او را ازین کار باز داشته بود. هر سپیده دم مردمانی قلاده بدست، سگهایشان را به گردش صبحانه مهمان میکردند. ومن شنیده بودم که ماریکا را کنایه میزدند:

– از پشکش سگ درست کرده !

– حیوان آزار !

او اما حیوان آزار نبود.

چندی بعد با او هم صحبت شدم. زنی مهربان و با حوصله یی بود. همان موقع دریافتم که تسمه بستن به گردنِ پشکش دلیلی باید داشته باشد. از پشکش تعریف کردم سری به علامت رضایت جنباند و با لبخندی امتنان آمیزی برخواست و رفت. لحظاتی بعد صدایش را شنیدم از عقب کاجها، پشکش را ناز میداد.

دیگر عادت کرده بودم که هر دمِ غروب، زنیرا ببینم که رشمه بدست، پشکش را سوی چمنزار میبرد. تصویری نا متجانس با پردهء نقاشی شده ی عرف معمول و با ابهامی در پهنا. ماریکا میرفت کنارِ جویبار با پشکش در بغل. آب را پاش میداد و در گوشِ پشکش قصه میکرد. تسمه بر گردنِ پشک و رشمه دورِ انگشتانِ ماریکا.

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۱

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

آرشیف ماهیانهء کابلستان

اکتبر 2011
د س چ پ ج ش ی
« سپتامبر   نوامبر »
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان