کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز

پست هاي مربوط به تاريخ سنبله, ۱۳۹۰:

یک نامه و باغِ انگور

در آستانهء تباهی اخلاص

کس را زهره نمانده بود

تا از درِ دوستی بار یابد

به درگاهء خشم.

چند تایی در آن میانه

نامهء شیطان میخواندند

که وسوسهء مرگ مرا نکاشته بود.

» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
کاخِ واژگونه

قصهء آوارگی ما را کس گوش ندارد
ّّپس آواره تر از همیش
بخود رفتم تا
قصهء خود از سر گیرم
گوشِ شنواتر ازین
نیافته بودم.
*
خاک را بوسیده بودم، آدمِ خاکی
– خاکِ دیار را-
لبانم از آن است
که هنوز قصه دارد
گوش شنواتر گرش
حوصله فراخ کند
تا این بوسیده خاک
هیبتِ غربتِ خویش
در نازکای طاقت رقم زند.

ترا آیا از دردِ من
و غربتِ غریبِ غمناک
چیزی در خاطر مانده است؟
» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
اعتبار

شنیدی، آوارگی را به ازای اعتبار

                                   خریده ام

که چون آوارگی را صاحب شدم

از اعتبار افتادم.

ای معتبر،

ما هم روزگاری اعتباری داشتیم.

» بدون ديدگاه

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

آرشیف ماهیانهء کابلستان

آگوست 2011
د س چ پ ج ش ی
« ژوئن   سپتامبر »
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان