کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز

پست هاي مربوط به تاريخ سرطان, ۱۳۹۰:

باتلاقِ اتهام

بر مشرقِ هجرت

بسیار نگریستم

طلوعی نبود

وشبِ اتهام

شرقِ مرا خیره کرده بود.

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۱
در گذری از افق

درد سالارانی که زهر زندگانی
نوش کرده بودند
” ما را دگر کسی بخاطر نمیآورد”
گفتند، شنیدیم.

 
و گمگشتگانی چنین
درد بیکسی را
ره به جاویدانگی میزنند.
» ادامه مطلب

» ديدگاه ۵
آتش و طراوت برگ

ایستاده بر لبهء بام، آبشارِ موهایش را بدستِ امواجِ باد سپرده بود. نگاهش آنسوی دیوار ها پریده بود –  بالای درختان، لای شاخچه ها. هوسِ پرواز و چرخیدن زیرِ طربِ انگشتانِ درخت را میکرد و اشتیاقِ چهچه سرایی با گنجشکان را داشت. پایین بام را دیگر نمینگریست. چند بار خانهء چشمانش رنجمایهء حویلی را نگریسته بود و بعد عطش زده به بیکرانهء دشت و درخت خیره مانده بود. این آسمانِ خدا تا کدامین مژهء لبخند چتر شده است؟ شاید پرسیده بود در گنگی سخن. و این باد و درخت چه آزاد بر سر و روی هم بوسه میزنند. و چشم انتظارِ کودکانِ خاک چه تشنه است. وبر خاکِ زیر بام نگریست، که افتاده در خلوتِ بیخیال، تنگستانِ حویلی را نیشخند میزد. چادر از سرش افتاده بود و او ایستاده بر لبهء بام، پروایش نبود که بادِ نامحرم چنگ بر شبستانِ گیسوانش بزند. راضی از دست بازی باد، خاک افتاده را مینگریست. میخواست از همان بالا روی شیونِ خاک بپرد و در خلوتِ بیخیال، شبسارهء رنجش را نیشخند زند. میخواست خودش را باندازد پایین. میخواست سرش را با  آنهمه فریاد های دوره گردِ صحرای کله و  نابرامده از گلو؛ مهمانِ سنگ و خاک کند تا آرام گیرند، تا دیگر آنهمه نیازارندش؛ تا دیگر مرواریدِ چشمانش را روی دامنش تسبیح نسازند. و خاک چه بیخیال است و آن دور ها، آن شوخی باد و درخت چه وسوسه انگیز حیات اند و این آسمانِ خدا تا کدامین کوه و دریا ، آبی است؟

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۲

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

آرشیف ماهیانهء کابلستان

ژوئن 2011
د س چ پ ج ش ی
« مه   آگوست »
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان