کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز

پست هاي مربوط به تاريخ حمل, ۱۳۹۰:

اسطورهء تنهایی

آی دختر رویایی شب!

تنهایی من زمزمهء بازی ترا

       میشنود با مو های ثانیه ها.
» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
غروبِ بی طلوع

آمده بودم اینسوی اقیانوس ها در شنای تار هجرتِ درد. آمده بودم در کمپی که مملو از اوارگانِ چارگوشهء دنیا بود: کردی ها بودند- کردی های ایران و عراق؛ یوگوسلاوی ها بودند ، روسها بودند، عربها بودند، گرجی ها بودند، چچینی ها بودند، ایرانی ها بودند و افغانها بودند…همهء مردم دنیا بودند، گریخته از نفیر و نفرت جنگ، گریخته از وحشت وخون. و ما همه گریختگان بودیم و خون دیدگان بودیم و میپنداشتیم هیچکس ما را باور ندارد و ما اما تنها بودیم ومن تنها بودم و در خود بودم وبیخود بودم فرو رفته در سوگ چرای بزرگ.

وقتی از پنجره، درختان برگ ریخته را میدیدم، غرق میشدم. از جاییکه آمده بودم خزان بود ومن خزان بودم و درختان خزان بود. از شیشه دور میشدم آغشته به ترسی که مبادا انفجاری شود و شیشه به سر و رویم بریزد. انفجار نبود و شیشه نمی ریخت. من اما هنوز بیمناک بودم و در گوشهایم جنگ بود ، درسرم جنگ بود و خودم با خودم در جنگ بودم.

در همانروز ها بود که دوستی برایم زنگ زد:

– فریده جان را موتر زده!

مبهوت شدم و ریختم:

– کی…؟ کی راکت خورده؟

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۴
“گروهء مرگ” آمریکا در افغانستان

Kill Teamگروهء مرگ

عزیز دوست گرامی، چندی قبل در همین سایت ویدیویی را به تماشا گرفتی که حکایتِ درد ناکی از تلخستانِ زادگاهء من و تو بود. قصهء کشتنِ همریشهء ما؛ بریدنِ انگشتان، به مزاج برتر نمایی وآویختنِ مدال بر گردن: سوغاتِ انگشتان
اکنون راز های زیادی از آن گروپِ قاتل انتشار یافته است، آن تعداد از عساکر امریکایی که خود را ” گروپ مرگ” نامیدند و برای ارضای جنونِ کشتن، شهروندانِ بیگناه را بدونِ دلیل به خاک و خون غلطاندند و آنگاه در اوج لذتِ گناه و قتل و خون، پوز دادند و عکس گرفتند. آنچه را که در ” ابو غریب” کرده بودند، تکرار کردند. گوشه های ازین وقاحتِ بزدلانِ عقبِ تفنگ رابنگر و با من این درد را دریا شو.

از پیامبران آیه های یاس
پرسشی نبود
آنچنانکه از من
پرسشی است.شاید
از عصیان سجده
وقتی قلب من
قطره قطره
اشک میشد از غلیان التجا
برای قلب مصلوب اما
التفاتی نبود.    ( ادامه…)


 

ویدیو های بیشتر (باز جویی افرادِ گروهء مرگ، انگلیسی)

» ديدگاه ۲
تلاوتِ تذکره

خستگانِ شهید

– زندگانیکه زمزم شهادت را

در زندگانی نوش کرده اند-

آخرین درود خویش را

نثار نفس های بسمل مادر کردند

و آنک یتیمان شهید

بر گذرگاهء دردِ بیدریغ

سینه میدرند.

اشک ، خون و افسوس

– حسرتا! –

در عصر ما

تذکرهء غمنامهء ما نیست.

  » ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
آدمک ها

عشق – آن بیگانهء متروک
در انزوای اسطوره
از پا غلتید؛
وقتی ما
باکره ها را
مشق زندگی میدادیم
که به زعم خود ما
             عشق بود.
و همه چنان مصنوعی شدیم
– در خراب آبادیکه نامش دنیاست –
که فرزندان ما یکسره
        ” ریموت” بدست
                 متولد شدند.

و جای متروک تفاهم را
” خواستن ها ویدیویی”
               پر کرده است!

» ديدگاه ۱
عایشه، عبور از دوزخ

او بهارِ نزده سالگی را هنوز سلام نگفته بود، که شبِ سارهء ” نام وننگ” گوش وبینی اش را برید. او در گذشتِ بیدریغ، گفته بود که این کارِ طالبان است. حال آنکه نزدیکترین کسانش،به حکمِ شب اندیشانِ طالب، او را به دوزخِ زمین کشانده بودند. عکسِ عایشه – دختری با بینی بریده، روی جلدِ “تایم” ، دنیا را فریاد کرد و امسال آیش ” امستردام” به این فوتو جایزهء بهترین را داد. در پردهء زیر لبخند عایشه بر دوزخ رفته:

در صورت عدم نمایش ویدیو روی مروگر تان به این رهنما مراجعه فرمایید:

نصب فلش پلییر

» ديدگاه ۱
مزارعِ سرخِ درد

ما در مزارع سرسبز بوده ایم

ما از مزارع سرسبز نیامده ایم

ما خون نریخته ایم،

خون بسیار دیده ایم.

ما به مزارِ عزیز که دمی پیش

سخن از مه و مهر داشت،

گریسته ایم.

ما خاک شده ایم

ما از آب و آتش زخم خورده ایم

ما…

چه گویم؟ هرچه گویم باورم نکنی! » ادامه مطلب

» ديدگاه ۱
مسافرِ اشک

مسافرِ اشک، در آنسوی درِ بستهء پلک

                        روز را چشم میداشت

هزاران مسافر دگر، هم بدانسان

                  روشنی را صدا میزدند. » ادامه مطلب

» ديدگاه ۱
سوغاتِ انگشتان

عساکر امریکایی که نشئه میکنند و برای لذت و هیجان آدم میکشند. انگشتانِ هموطنم را میبرند تا آنرا سوغاتِ بزرگنمایی هایشان از سفرِ دیوانگی های ” جنگ افغانستان” کنند. شهادتگاهء خاک، تو چه توانی داری !


» بدون ديدگاه
ریگ و بوسه

یاهو…!
فریاد عظیم شب زنده داران زنده دل
با دریا دلی نعره کشان
         یا هوووووو!
قصیدهء خاکیان سالخورد را مکرر میکرد.
به دستان ما آندم، زنجیرِ فریاد و درد
                  سنگینی میکرد
و آبله پا ها هم در زنجیر زرد
طلوع ابرآگین را میمانست بر ستیغِ تیغ
و با آنکه مرگ ما را میخواند بیدریغ
                هو کشان براه افتادیم » ادامه مطلب

» ديدگاه ۱
دماوند شب

تار است

         شب

اگر سخن از مهتاب

        در میانه نیست.

شب است

           زندگی

اگر اخگر عشق را

            زبانه نیست. » ادامه مطلب

» ديدگاه ۳

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

آرشیف ماهیانهء کابلستان

مارس 2011
د س چ پ ج ش ی
« فوریه   آوریل »
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
28293031  

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان