کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز

پست هاي مربوط به تاريخ حوت, ۱۳۸۹:

زمزمه های هایکو

*۱*

ذره ای از درد

ذره ای از عشق

و انسانیت تسخیر میشود. » ادامه مطلب

» ديدگاه ۳
آسیاب خشک

اهداء به کوچی های عشق

0

دهکده مثل همه روستا های دیگر، زندگی آرام و یکنواختش را میگذراند. مردمان بیخیال و کم حرف ، سبزه زاران کوچه ها و دشتهایش را در آسودگی خوابگین در مینوشتند. در ختان در آن بالا ها با هم سر و گوشی داشتند و زمین زیر پایشان نرم و حاصلخیز بود. جویبار ها، چو مسافران مطیع و آرام، چار طرف دهکده را غلغله کنان لالایی میگفتند وگاه گاهی هم در خمار خواب آلودِ خشم، نزاع های زود گذر و غمگین را بر سر راه دادن آب، شاهد میبودند.
خامه راهی پر نشیب و فراز، که بطرف راست دهکده واقع بود، روستا را به ده های بعدی و شهر وصل میکرد. هر رفت و آمد ازین راه ، حادثه ای بود که ده را به جنبش هیجان زدهء گفته ها و شایعه ها میانداخت. آمدن او هم ازین راه، در ده بی اثر نماند. آمدن مردیکه آرام به ده آمد و مدتی بعد، آرامش را برای مدت دراز از ده کوچاند. روستایان بعد ها، حین اختلاط با هم میگفتند که آمدنش درین ده بالایش نافتاد.
او مردی چارشانه ، بلند قد و قوی هیکلی بود که رستموار زمین زیر پایش را سایه میکرد. پیراهن تنبان خاکی بر تن میکرد و واسکت سرمه یی رنگ رویش میکشید. ریشش را میتراشید و اما بروتهای سیاه اما نه چندان پر پشت، که لبانش را کشیده تر نشان میداد ، پشت لبش را خط میکشید. روزیکه بدهکده وارد شد، خورجینی به شانه داشت که از خودش دور نمیکرد. مردمان ده میگفتند که در آن پولهایش را نگهداری میکند. شب اول را در مسجد ده گذشتاند و با همه یکجا نماز ادا کرد. روز بعدی به ده برامد و اطراف آنرا از نظر گذارانید. آنهاییکه شاهد حال او بودند، میگفتند که او مدتی زیادی را بالای تپه ایستاده و تمامی روستا را به خانهء چشمانش مهمان کرده بود. تپه در بخش چپ دهکده ، روی دل محوطء سرسبز و کشیده ، واقع بود که دو گوشهء آن به دریا ختم میشد. عده یی از روستایان مرد تازه وارد را دیوانهء طبیعت پنداشتند که مزاج شاعرانه اش ویرا بدان محل کشانده است. » ادامه مطلب

» ديدگاه ۲
مهاجرانِ روی بحر ( ویدیو )

کشتی ماهیگیری ساده، حامل ۲۳۶ مهاجر ، که اکثریت آنها افغان بودند، از ترکیه بقصد ایتالیا روان بود- روی بیکرانهء آبی نامطمئن. بحر طوفانی و باد شدید، کشتی را به غرق شدن نزدیک میساخت. آنها شروع به دور ریختن آب از کشتی کرده بودند. زنان، کودکان و جوانان در ترس بزرگ غرق شدن…تعدادی از آنها نتوانستند به مقصد برسند.

کشتی بزرگ باربری مونتم سکان در همان نزدیکی، در آبهای آدریاتیک، آگاه میشود که کشتی ماهیگیری در حال غرق شدن است. بدانطرف میشتابد ومهاجران روی بحر  را میبیند که با امواج آب پنجه میدهند. عملیات نجات دهی با امکانات دست داشته، آغاز میگردد. امواج خشمگین، دو کشتی را بهم میکوبد؛ مردمان در اثنای بالا رفتن روی عرشهء اسکان، از فرط عجله پایین میافتند یا بین دو کشتی گیر میکنند…۲۰ تن درین گیرودار جانشان را از دست میدهند. کاپیتان ریموس ماجرا را قصه میکند:


» ديدگاه ۱
سالهای سرد

در سایه سار سالها غرق شدم چنان

که تاریکی رنگ تنهایی مرا گرفت

و زندگی در رمضان آفتاب بگذشت

چرا که آفتاب خود
   تفسیر نام تو بود. » ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
برگشت


دست بر دست باد

روی شاخه های ابر

سفر را بیدار میکنم

تا شرف عشق گنگ گداخته را،

روی خطوط عتیق خرابه ها

     فریاد کنم.

بر میگردم،

تا نفس های قدر نا شناخته را

بر گلو گاه سرد کوچه

رها کنم.

بر میگردم

تا بر جمجمه های که

تابوت ناشده زیر خاک مانده اند

بوسه زنم.

» ديدگاه ۴
خاک با عفت

زمین چگونه آباد باشد

وقتی خون همگنان من

حجرات خاک میشد

و افسانه ها

حدیث خون سیاووش را

باز نمی گفتند
» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
پر از پوچی

هیچ هوس مومنی دیگر

در من سر بر نخواهد افراخت

تمامی قامت ها

در من شکسته

و من از امید بدور شده ام

( چنین جنایتی را

بتو

کی خواهد بخشید ) » ادامه مطلب

» بدون ديدگاه

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

آرشیف ماهیانهء کابلستان

فوریه 2011
د س چ پ ج ش ی
« ژانویه   مارس »
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
28  

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان