کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز

پست هاي مربوط به تاريخ دلو, ۱۳۸۹:

در میان طالبان

پاول رفسدال عکاس و خبرنگار ناروژی, موفق شد تا به میان طالبان برود و از آنها فلم بردارد. او که قبلا هم به افغانستان سفر داشت و گذارشاتی را تهیه کرده بود؛ این بار موفق شده بود تا اجازت طالبان را  برای فلمبرداری  در کوه ها جلب کند. طالبان میخواستند رخ یک جنگ آزادیخواه را در برابر امریکایی ها به نمایش بگذارند و از رفسدال درین خط بهره گرفتند. اما همینکه ورق برگشت, آنها رفسدال را گروگان گرفتند. با وجودیکه امریکایی ها مثل همیش ادعا کرده اند که برای آزادی رفسدال پول نپرداخته اند اما این امر که طالبان ازینراه پول کسب کرده باشند, دور از واقعیت نیست. پاول رفسدال یکهفته در اسارت طالبان بسر برد وبعدا فلمش را تحت عنوان ” چهرهء طالبان” نشر کرد. شما آن فلم را اکنون در دو قسمت از کابلستان مینگرید:

قسمت اول



قسمت دوم


» ديدگاه ۱
حکمی از کوچهء همت

وام از آسمان گرفته اند
گویا
وکالت زمین
مردمان ـ
بر لبهءصخره،
زمین را تمسخر میکنند چنان
که خرید حراج بازارشان بوده باشد

» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
رد پای فرعون


یکی از انگیزه های اسید پاشی بر رخسار رزاق مامون – نوسنده, خبرنگار و پژوهشگر مطرح, نشر کتابش تحت عنوان ” رد پای فرعون” عنوان شده است. او خودش دست استخبارات ایران را درین حادثه دخیل میداند. کابلستان درد اینک چند بخش آن کتاب را در فورمت پی.دی.اف پیشکش میدارد. درین فایل شما چند قسمت اول و پاره های از بخش های اخیر کتاب را مطالعه کرده میتوانید.

کتاب رد پای فرعون

» بدون ديدگاه
در عقوبت افتادن

زخمی شدیم ، افتادیم
زمانه رفته بود
و دامان دیروز هنوز
دستان ما را نعره میزد.
نیت بر خواستن داشتیم که
گردی بود و صدایی
همسایه ،
کفش های گشاد جدم بپا
از برابر ما در گذشت

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۱
تریاک – میراث شوم جنگ

روی خرابه های ویران کابل, اعتیاد به مواد مخدر چون هیولای نابود کننده , جوانان را در ماتم رفتن امید و زندگی نشانده است. دامن این اعتیاد تا دور ترین نقاط کشور نیز گسترش یافته است تا جاییکه اطفال را بخاطر آرام بودن و کار کردن , معتاد به تریاک ساخته اند. عدم اشاعهء آگاهی های لازم و ناکافی بودن امکانات صحی, قریه را در چادر سیاه اعتیاد به مواد مخدر پیچانده است. تماشا کنید:
بخش اول




بخش دوم


» ديدگاه ۱
میعادگاه خون و شهادت

طرح این داستان بلند در زمان گریز ها و ماندن های کابل ؛ زمان فر ریختن دیوار ها،  شکل یافته و از چکیده های حوادث آن برهه در قالب واحد ، جان گرفته است. در حالیکه روح داستان، تندیسهء عینی آشفتگی های روحی را در بغل دارد؛ اسم اشخاص و مکان پرداختهء ذهن نگارنده است وتشابه آن با افراد، کاملا تصادفی میباشد.


بخش اول
حاجی بسم الله قدش خمیده بود که میگفتند اینطور نبوده و مرد بلند قامتی بوده، پشتش کمی کمان شده بود که میگفتند با هزار سیر هم پشتش کمان نمیشد ، ریشش سفید و دستان چروکیده داشت که میگفتند “برف و رنج روزگار است!”. اما چشمان عقابی و کنجکاو او از جوانی مانده بود وهم دستاریکه بسر میبست، جای کلاه دوران جوانیش را پر کرده بود.
میگفتند که حاجی پاک باخته و دیوانه شده و در کله اش فکر هایی غیر از فکر های دنیوی چرخ میخورد. چون حاجی بسم الله در هیجان اشراق گون حکایت میکرد:

ـ نیمه شب آمد سراغم و ندا کرد: ” برخیز حاجی به میعادگاه خون و شهادت میرویم!”
» ادامه مطلب

» ديدگاه ۴
پیوستن

بوسه به برگ میدهم

               بگاهی ریختن

در اندیشهء آنکه

    ریختن ما را کس بوسه نداده بود.

» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
هوس

در من هوسی است

که باشی

وسفر بزرگ بی برگشت را

                              با من

                                  بسرایی

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۱
سجده گاه عقاب صداقت

در سالهای شب

حقیقت روزگار می کشید

و کسی سجده گاه عقاب صداقت را

به زنجیر نگاه نپوییده بود

آنانکه درین راه

      خار از پا برکنده بودند

              از بلندای پرواز بترسیدند.

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۱
شبان خیال های آواره

در بهارترین اندیشه شبهای سکوت

شبان خیال های آواره ام

                            تو بودی؛

» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
گل آه

از آستان تردید
          برگشتم
                وقی نفرت در صد ارابه
                                   با گندی از هزار شیطان
                                             به شبیخون ما میآمد
و محبت که گلی از یک آه بود
                     مرا درخود پیچید
                       آهی از سر شوق برکشیدم-
                                            ماندگار شده بودم.
» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
انتیک خونین

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند. این اجناس توسط رابط افغانی قاچاق میشود تا بعدا به دسترس امرین اروپایی قرار داد شود.

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.


» ديدگاه ۸
از انجماد عاطفه

ـ چه تاریکست دوست فریاد باید کرد

قناری ها را سر میبرند

شیونشان میشنوی؟

ـ آه , شب است.

ـ فریادی باید,

» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
بوسه یی در تصویر

به بوسیدنم میخواند آنکه

از حریر آتش میگذرد

حال آنکه

لبان بسته ام هنوز

خاک آلود بوسهء آنی است که

دوستش میداشتم.

میگذرد در اعتماد چنان

که گویی سر  باز ایستادنش نیست؛ » ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
در فتوای واژگونه

گناهکار !
عربده کشان ، تسبیح گناه بدست،
محتسب الفبا نا خوانده
                         فریاد مرا
                             فتوا میدهد

» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

آرشیف ماهیانهء کابلستان

ژانویه 2011
د س چ پ ج ش ی
« دسامبر   فوریه »
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان