کابلستانِ درد

خلوتکدهء ثانیه‌های امید و گریز

پست هاي مربوط به تاريخ جدی, ۱۳۸۹:

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

چندی قبل، دوست نویسنده و خبرنگارم ،رزاق مامون ،کتاب جالبی نوشته بود در مورد قتل احمد ظاهر و متهمان احتمالی آن حادثه. نوشتهء اورا در لینک ذیل مطالعه کرده میتوانید. پورتریت احمد ظاهر کاریست از خانم فتانه بکتاش، که از ایشان سپاسگذارم.


کتاب احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

به فورمت PDF

 

* برای مطالعهء کتاب به Adobe Reader ضرورت دارید، در صورت عدم موجودیت ، آنرا از لینک زیر دانلود فرمایید.

دانلود

» ديدگاه ۹
خط شماره چهار

همانجا نشسته بود، بالای دراز چوکی ایستگاه ترن. درست مقابل خط آهن. انگار سر و صدای ریل و مسافران، که با شتاب از سویی به سویی میدویدند، هیچ اثری به او نمیگذاشت. همانجا نشسته بود، فرو رفته در سکوت تلخ و با نگاه های باز ومات به ترنی که میرفت و به آنیکه میآمد.

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۱
برای آنیکه خودش را آتش زد

درختان را
در دیوار های بلند تر از قد شان
                       حبس کرده بودند
وگلها را
    برای خدا
        نگاه داشته بودند.
خواهرم در حسرت شکست دیوار
روز ها را وداع میکرد
و روز “کاهگل دیوار ها” را میگریست.
» ادامه مطلب

» ديدگاه ۱
ما دیگر به ایران نمی آییم!

برادرم , اندوهء غربت ترا تا کدامین ناکجا آباد بگریم. این همان هم کیش و هم زبان تست که بیچارگی ترا میخندد. این پوزخند ذلیل, گرانی زنجیریست که ناگشوده مانده بر گردن غلام.



» بدون ديدگاه
داستانی در نقطهء پایان

… نیرو های دریایی ، یک کشتی ساده با چند صد سرنشین غیر قانونی را نتوانستند از غرق شدن نجات دهند… هویت تعداد زیاد از قربانیان این حادثه شناسایی شده، آنها افغان بوده اند…( از یک خبر)


 

ما از تبار گمگشتگانیم
که آمدن و رفتن ما را
کس بیاد ندارد.
بدینگونه بود داستان دراز هجرت
                          در نقطهء پایان. 

» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
مسافر شب

مرا آنسوی شبهای ارتجالی بردند

بر رگهای اعصار جاری

خون واژگان باستان،

بوی تفهیم شهادت

بر سنگهای سیاه بنشسته چو سنگ.

چشمان جغد حادثه

صدای پا را چشم میداشت.

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۱
فرمان خواب

سالهاست که مارا
جلوی جوخهء اعدام
چشم بسته
نگاه داشته اند
به تفنگ‌ها گفته اند
” فرمان نرسیده است!”

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۴
در رواق هستی لحظه

چمنی در من بود ، مرد
وقتی حور و عفریته
گندمزار را بستر مغازله ساختند.
چشمانی که به تماشا گرد شده بودند
                                اشکی را ناسترده

                                                     سپاس می گفتند

» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
آیه های یاس

از پیامبران آیه های یاس
                        پرسشی نبود
آنچنانکه از من
       پرسشی است.شاید
                        از عصیان سجده
وقتی قلب من
           قطره قطره
                  اشک میشد از غلیان التجا
برای قلب مصلوب اما
                      التفاتی نبود.

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۱
منشور گل بر نطع

خسته ام
من
اسیر وهن وهم آلود چشم بسته ام
من
خسته ام
از هیاهوی حراج بازار
مقامی که شخصیت های کاذب را
با حمایلی از فروزش ستاره های مرداب
بر صفه فراز کرده اند
تا انسان را
از میان بردارند
و بر نمطی چنین
هیچکس را
پروای هیچکس نیست

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۲
هجرت در ظل تقدیر

ظل تقدیر است
ـ چونان سایه ای موجود شب خورده ـ
که نه ما اورا
او ما را از پی میکشاند.
گر چنین گرد آلود زهر دردیم
گنه ای ما از ایمانی است
کز ازل به ظل داشته ایم
صخره از سر ما برگیر
پیشتر از آن هلاک شده ایم

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۱
روشنایی در پرتو تو

روشنایی از بسیار سو

به تو هجوم آورد

و من در پرتو تو

روشنایی را شناختم

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۵
لبخند اعدامی

گزمگان شب،
پیشتر از آنکه آتش کنید
خدای حادثه
پارچهء  موعود  را
از چشمان ما  برداشته است
و ما  اینک چشم در چشم
با شما
ایستاده ایم

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۳
سوغاتی برای خاک

خانه ها بشکسته

در ها بسته

آتش خاموش

من، رهنورد با کوله بار درد

به هر دری که زدم

بسته بود

شکسته بود

صدایی نبود، کسی خانه نبود

گامها راست روی سینهء راه

چشمها پریده تا  رها

ایستاده با کوله ی درد, تنها

» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
سالگرد سلام

گلها، به حرمت باران

سلام بر لب، سر بالا کردند

آنزمانیکه ابر

           غرش سیاه را آبستن بود

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۱

در کوچهء دیگر

روشنایی از بسیار سو
به تو هجوم آورد
و من در پرتو تو
روشنایی را شناختم
از: روشنایی در پرتو تو

پیوند‌ها

انتیکِ خونین

درین کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای مشاهده میکنید که پروسه قاچاق از افغانستان تا بازار انتیک در اروپا چگونه پیش میرود.

اجناس عتیقه ا یکه از افغانستان غارت شده و در بازار‌های اروپا به فروش میرسند

کابلی

کابلی ام
ابهتی است مرا از کوه
وقتی سخن از کابل
در میانه است

کابلی ام
افسر از سر افگنده
با رخساری که خاک بران
تصویر دگرگونه بخشیده
و بر آستانهء ویران شمشاد
گریه میکنم

احمد ظاهر چگونه ترور شد؟

کوچه‌ های کابلستان

کوی دوست

باغکوچهء تازه از کابلستانِ درد. درین باغستان شما نوشته های دوستانِ و همدلانِ کابلستانِ درد را به خوانش مینشینید. به سوی کوی دوست

آرشیف ماهیانهء کابلستان

دسامبر 2010
د س چ پ ج ش ی
« نوامبر   ژانویه »
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031  

جدیدترین نوشته ها

کابلستان درد

کوچه‌های کابلستان